خرید بک لینک
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

   دلی به پهنای دریا میخواهم تا هر غمی را در آن غرق کنم و خود جهانی باشم تا نیشِ زهرناکِ تنهایی در من اثر نکند.

#شاهرخ_مسکوب


برچسبها: آاااخ
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۲/۰۷ توسط . |

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:10

   دلم تنگ شده بود... شدیدا تنگ شده بود برای نوشتن در صفحه مجازی که حتی سالگرد به دنیا آمدنش  را فراموش کردم!     خانمی زیر یک پست که مربوط به سال 88 است و اتفاقی به آن رسیده بود، کامنت گذاشته است و یادآور شده که "هرچند مربوط به 9 سال پیش است..." خشکم زد! 9 ســـــال پــیــش؟! نگاهی به آرشیو انداختم.... تمام لحظاتش برایم زنده شد، تمام شبهایی که اشکهایم روی کیبورد میریخت و تایپ میکردم، تمام لحظاتی که از یک خوشحالی غیرمنتظره در پوست نمیگنجیدم، تمام آشوبهایم، آرامشم، زن بودنم، دوست داشتنهایم، دوست نداشته شدنهایم... آدمهایی که برایشان جان میدادم و حالا مدتهاست جان خودشان را دادهاند و رفتهاند...!     سکوتی عمیق درونم جاری میشود. دلم برای احساساتم تنگ شده است... مدتهاست آنقدر سفت و سخت شدهام که حوصله گریه کردن هم ندارم! چیزی درونم مرده است، چیزی مثل حس زندگی! من مدتهاست مُردهام و فقط به احترام دیگران، زنده ماندهام!  پ.ن: سوم تیرماه 88... سالگردت مبارک وبلاگــکم! + نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۴/۱۵ توسط . | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:10

   درد کهنه ای درونم جا به جا میشود. ترسیدهام، وحشت کردهام. حس فیلمهای تراژدیکی را دارم که آتش مهیبی در شهر در حال گسترش است و یک نفر تلاش میکند که به کمک دیگران آتش را مهار کند اما در کمال ناباوری متوجه میشود تمام آدمهای شهر به نوعی سِر و بیحس شدهاند و آتش را نه میبینند، نه حس میکنند!   او باز هم تلاش میکند، به تمام آتشنشانها زنگ میزند ولی تمام تماسهایش بیپاسخ میماند. اخبار حوادث را در روزنامهها منتشر میکند، به شهرهای اطراف هشدار میدهد که اگر شهر ما بسوزد، شما نیز در امان نخواهید بود، اما روزنامهها در باد گم میشوند و هشدارها جانی برای شنیده شدن ندارند.   یک روز هم بیدار میشود، بیآنکه از کسی ناراحت باشد، بیآنکه دیگر ترس و وحشتی داشته باشد، قهوهی صبحگاهیاش را مینوشد، چمدانش را با آرامش میبندد، به شهر سوختهاش نگاهی میکند و برای همیشه زادگاهش را ترک میکند...! + نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۳/۳۱ توسط . | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:10

بخشی از یک دعای عارفانه: "ای خداوند مهرباناین دل را از هر تعلقی فارغ نما و این جان را به هر بشارتی شادمانی بخش.از قید آشنا و بیگانه آزاد کن و به محبت خویش، گرفتار نماتا به کلی شیدای تو گردم، و دیوانهی توجز تو نخواهم و جز تو نجویم و به غیر از راه تو نپویم و به جز راز تو نگویمو مانند مرغ سحر، در دام محبت تو گرفتار گردم...." پ.ن: این روزها حس و حالی را دارم تجربه میکنم که راه به جاییادامه مطلب

برچسب: نیاز, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

شبیه مادربزرگهایی شدم که یک عمر شوهرداریها و بچهداریهایشان را کردهاند و حالا فقط یک گوشهی دنج میخواهند و کمی گشت و گذار و نهایتا حواله دادن دنیا به... این همه هیاهوی مردم برای به دست آوردن چه چیزی است، دقیقا؟! مگر حتما آدمیزاد باید پیر بشود و بفهمد چقدر بیهوده دویده است؟ کمی آرامتر... دنیا بدون شما هم به چرخش خود ادامه خواهد داد! + نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۰ توادامه مطلب

برچسب: دنیا,دنیا, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23


این هفته را "هفتهی بیتفاوتی" نامگذاری خواهم کرد!

دلکم صبور باش... از همهی آنها بیتفاوت خواهیم گذشت...

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۹ توسط . |

برچسب: تفاوت, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

شاید مسخره باشد اما وسط یک ماجرایی گیر کردم که نه میتوانم آن را برای کسی توضیح بدهم نه میتوانم اوضاع را به همین حال رها کنم... مثل اینکه تیری در بدنت فرو رفته باشد و غرورت اجازه نمیدهد به تیرانداز بگویی لطفا کمکم کن تیر را از بدنم بیرون بیاورم. شدم مصداق بارز این آهنگ: [+] نه می تونم جلوت این بحث رو بازش کنمنه می تونم با غم تنهایی سازش کنمنه غرور اجازه می ده که به تو خواهشادامه مطلب

برچسب: زمانش,نگاه, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

در یک ماه اخیر، به طرز عجیبی دو بار عادت ماهیانه شدهام. با دلشوره گوگل را زیر و رو کردم که چه مرگم است، از بین دلایل احتمالی مثل تیروئید و استرس و کیست و غیره، یکی از آنها برایم غیر منتظره و تامل برانگیز بود: "این پیامی از طرف بدنتان است که بفهمید برای باردار شدن آمادگی دارید" فکر میکنم به حس مادری... قرار بود یک روز دست دخترم با موهای دم موشی شده را بگیرم و روی تاب آرزوهادامه مطلب

برچسب: زنانه, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

رهگذر عزیزم؛ از آنجایی که به روش سرخپوستی با من خداحافظی کردی و با آنکه بیخ گوشم هستی اما به احترام تصمیم حدیدت، نمیتوانم با تو تماسی داشته باشم، برایت اینجا مینویسم... حرف، بسیار بسیار زیاد است از تمام این سالهایی که مرا هدایت کردی و مثل یک فرشته نگهبان مراقبم بودی، از تمام لحظاتی که مرگ را جلوی چشمانم دیدم و تو مرا به آرامش دعوت کردی و به بلوغ روحیام کمک کردی، تمام دیدگاههادامه مطلب

برچسب: سالگرد,زمینی,شدنت,مبارک,شهریور, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

صفحه بندی